!دلم یک فنجان قهوه تلخ میخواهد

...تا تلخی نبودنت رابایک نفس سربکشم،وبگذارمت روی میزبروم،هرچه باداباد

اپلوداپلوداپلود


حکایت رفاقت من با تو ،
حکایت "قهوه" ایست ،
که امروز به یاد تو .....
تلخِ تلخ نوشیدم !
که با هر جرعه ،
بسیار اندیشیدم...  ،
که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم !
و تمام که شد ،
فهمیدم ،
باز هم قهوه می خواهم !
حتی ،
تلخِ تلخ !
شبیه "باز هم " ماندنِ من ،
با توی تلخِ بی معرفتِ بی معرفت ...

تاريخ سـاعت 11 PM نويسنده Alone To Coffe Talkh| |

هی کافه چی
دستور بده سیگار بیاورند...
مشروب و پاسور هم!
و مرد های هرزه را دور میز جمع کن!
...
بگو بنوازند.....
شاید غیرتی شد و برگشتـــ:(

+ کامنت یکی از دوستان بود...خوشم اومد!ممنونمــ...

تاريخ سـاعت 10 PM نويسنده Alone To Coffe Talkh| |

هی!
کافه چی!
میزهایت را تک نفره کن!
نمی بینی؟! همه تنهاییم!

ــــــــــ
پ.ن۱:بخاطر پیشنهاد دوست عزیزم(الناز جون) از این به بعد کامنت های هر پست رو جداگانه فعال میزارم

تاريخ سـاعت 1 PM نويسنده Alone To Coffe Talkh| |

 

من تلخ شده ام
قهوه فرانسه
بدون شيروشکر
فنجان رازمين بگذار
بيرون رانگاه کن
امشب باران ميبارد
وتوخيلي زود
لاي آن باراني بلندوسياه
بين آدم هاي زيبا
طعم تلخ مرا
ازيادميبري
من نيز دود ميکنم
تمام خاطراتم را
باتنهاسيگاري که برايم مانده
وتودود ميشوي
                   

....ديگر سيگارندارمـــــ

پ.ن۱:امروز یک روز بسیار عالی بود....خیلی زیاد عالی و بهم خوش گذشت!یه روز خیلی متفاوت بود..هم کافه تلخ خوب بود!هم قهوه ای که نوشیدم!هم صحبت هایی که کردم///شاید دوباره به آن روزهای" منه خودم" برگردم

تاريخ سـاعت 7 PM نويسنده Alone To Coffe Talkh| |

کافهـــ چی...
سلامـــ
من دوباره
برگشتم!
دستانم خالی است و دلم پر...
و روزگارم پر از تنهاییـــ

                                                مرا دریاب!

تاريخ سـاعت 8 PM نويسنده Alone To Coffe Talkh| |

کافه چی سلام!
دیگر نه قهوه میخوام نه کیک و نه هیچ...
کافه چی روزهای زیادی است پیشت نیامده ام مرا ببخش...
زندگی سخت است و مرا در خورد غرق کرده
و گاهی آنقدر شیرین میگذرد که دلم نمیخواهد به واقعیت برگردم!
دلم برای منظره ی روبروی کافه تنگ شده...
برای فنجان های قهوه ی پر و دست نخورده ات...
برای صندلی های خاکی کافه...
برای تو کافه چی مهربان!
برای همیشه وداع میگویم!
آمدم نبودی نامه را لای چارچوب در کافه گذاشتم!
این هم شاخه گلی به پاس تمام روزهایی که وقتی قهوه را از عمد روی میز میریختم با لبخندت آرامشی میبخشیدی که لذت ریختن عمد قهوه تلخ روی میز را برایم دو چندان میکرد!
این کار من دیوانگی بود و فقط تو دانستی که من دیوانه نیستم...
خیره گی هایم به درخت روبروی کافه،سفارش دو فنجان قهوه ی تلخ برای من تنها...سکوتم
دیوانگی نیست....
من
      فقط
             تنهایم!
تا ابد!
                                                                                         کافه چی برای همیشه خدانگهدار

تاريخ سـاعت 0 AM نويسنده Alone To Coffe Talkh| |

 
میز را میچینم
دو فنجان قهوه
از همان کیکهایی که دوست داشتی
برای هر دویمان
چند شاخه گل....
مینشینم قهوه ام را هم میزنم
و به جای خالیت خیره میشوم.....
وچند قطره اشکــــــــــــــــــــ.....
تاريخ سـاعت 0 AM نويسنده Alone To Coffe Talkh|

کافه چی !
امشب قهوه نمیخواهم
فقط بگو امروز به کافه ات سر زد؟!!؟
روی ِ کدام صندلی نشست؟
آهای کافه چی حواست هست؟
قهوه نمیخواهم جواب میخواهم !!!
تاريخ سـاعت 0 AM نويسنده Alone To Coffe Talkh|

دلم قهوه میخواهد
از همانهایی که برای آشنایی با اصرار مرا به آن دعوت میکردی
نه از این قهوه هایی که در تنهایی سر میکشم!!!!!
تاريخ سـاعت 0 AM نويسنده Alone To Coffe Talkh|

هنوز دو قهوه داغ و تلخ روی میز هستند...
اما تو نیستی...!

 

تاريخ سـاعت 9 PM نويسنده Alone To Coffe Talkh|

miss-A

سیروان خسروی

ساعت9

آرشیو کد آهنگ

دانلود همین آهنگ